|
ققنوس و گردباد
نویسندگان بزگ جهان
|
سلام و درود
ضمن عرض سلان خدمت بازدید کنندگان وبلاگ . خب باید خدمت تان عرض کنم که طبق مشورت هایی که داشتیم به این نتیجه رسیدم که وبلاگ را از صورت تک موضوع یا تخصصی به صورت چند موضوعی یعنی کشکولی در بیاورم . البته فقط کشکول ادبی و لا غیر . یعنی مطالبی مانند داستان و شعر و ... . در ضمن کسانی که می خواهند در این وبلاگ مطالب ادبی شان رو بگذارند مانعی نیست با نظر دهی در بخش نظرات همین پست و دادن آدرس وبلاگ من نام کاربری و رمز عبور رو به ایشون خواهم داد . بدرود [ 91/01/27 ] [ 4:4 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
با سلام من محمد رضا عظیمی فر هستم . نویسندگی را از سال۱۳۸۵ آغاز کردم . دوباره نویسندگی در این سال زندگی خود ادامه می دهم . غیر از نویسندگی به خواندن مداحی هم مشغول هستم. از کتاب های مورد علاقه ام میتوانم مجموعه کتاب های هری پاتر را نام ببرم که با خواندن این کتاب به قوه ی تخیل خود ژی بردم . در حال حاضر مشغول نوشتن سری داستان ققنوس و گردباد هستم برای دیدن این داستا و سایر داستان ها می توانید به وبلاگ www.phtr2.blogfa.com مرا جعه کنید .
[ 90/08/28 ] [ 2:22 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
خب دوستان شاید بدانید که بنده ارادت بسیاری نسبت به شهید آوینی دارم و شعر زیر را برای یاد و خاطره ی این شهید بزرگوار سرودم .
--------------------------------------------- سید سیدان اهل قلم مرتضی آوینی شهید اهل حرم نپرسید حرمش کجا می باشد بدانید حرمش کرب و بلا می باشد نگویید که کرب و بلایش کجاست بدانید کرب و بلایش همان نینوا است نینوایش در منطقه ی فکه بوده است محل شهادتش نیز همانجا بوده است در نمازش می توان اخلاص دید در نگاهش می توان غوغا دید در صدایش حضن و اندوهی نهان در رخش شادی و خوشحالی عیان ای خدا مقام این شهید را بلند کن در آن دنیا او را سربلند کن برچسبها: شعر, اهل قلم, مرتضی, آوینی, شهید, شهادت, کرب و بلا, حرم, نینوا, فکه [ 91/02/21 ] [ 1:27 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
رمان آرزوهای بزرگ یکی از بهترین و خوش ساخت ترین رمان های "چارلز دیکنز می باشد . این رمان فوق العاده زیبا و جذاب نوشته شده و برای تمامی سنین زیبا و جالب می باشد . شما می توانید خلاصه خلاصه ی این رمان را از این لینک دانلود نمایید .
منبع دانلود رمان : www.iripdf.ir [ 91/02/16 ] [ 3:46 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
یكی بود یكی نبود زیر گنبد كبود لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود. زار و زار گریه می كردن پریا مث ابرای باهار گریه می كردن پریا. گیس شون قد كمون رنگ شبق از كمون بلن ترك از شبق مشكی ترك. روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر. از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد از عقب از توی برج صدای شبگیر می اومد... " - پریا! گشنه تونه؟ پریا! تشنه تونه؟ پریا! خسته شدین؟ یه مرغ پر شسته شدین؟ چیه این های های تون گریه تون وای وای تون؟ " پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه میكردن پریا مث ابرای باهار گریه می كردن پریا *** " - پریای نازنین چه تونه زار می زنین؟ توی این صحرای دور توی این تنگ غروب نمی گین برف میاد؟ نمی گین بارون میاد نمی گین گرگه میاد می خوردتون؟ نمی گین دیوه میاد یه لقمه خام می كند تون؟ نمی ترسین پریا؟ نمیاین به شهر ما؟ شهر ما صداش میاد، صدای زنجیراش میاد- پریا! قد رشیدم ببینین اسب سفیدم ببینین: اسب سفید نقره نل یال و دمش رنگ عسل، مركب صرصر تك من! آهوی آهن رگ من! گردن و ساقش ببینین! باد دماغش ببینین! امشب تو شهر چراغونه خونه دیوا داغونه مردم ده مهمون مان با دامب و دومب به شهر میان داریه دمبك می زنن می رقصن و می رقصونن غنچه خندون می ریزن نقل بیابون می ریزن های می كشن هوی می كشن: " - شهر جای ما شد! عید مردماس، دیو گله داره دنیا مال ماس، دیو گله داره سفیدی پادشاس، دیبو گله داره سیاهی رو سیاس، دیو گله داره " ... *** پریا! دیگه تو روز شیكسه درای قلعه بسّه اگه تا زوده بلن شین سوار اسب من شین می رسیم به شهر مردم، ببینین: صداش میاد جینگ و جینگ ریختن زنجیر برده هاش میاد. آره ! زنجیرای گرون، حلقه به حلقه، لابه لا می ریزد ز دست و پا. پوسیده ن، پاره می شن دیبا بیچاره میشن: سر به جنگل بذارن، جنگلو خارزار می بینن سر به صحرا بذارن، كویر و نمك زار می بینن عوضش تو شهر ما... [ آخ ! نمی دونین پریا!] در برجا وا می شن، برده دارا رسوا می شن غلوما آزاد می شن، ویرونه ها آباد می شن هر كی كه غصه داره غمشو زمین میذاره. قالی می شن حصیرا آزاد می شن اسیرا. اسیرا كینه دارن داس شونو ور می میدارن سیل می شن: گرگرگر! تو قلب شب كه بد گله آتیش بازی چه خوشگله! آتیش! آتیش! - چه خوبه! حالام تنگ غروبه چیزی به شب نمونده به سوز تب نمونده، به جستن و واجستن تو حوض نقره جستن الان غلاما وایسادن كه مشعلا رو وردارن بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش كنن عمو زنجیر بافو پالون بزنن وارد میدونش كنن به جائی كه شنگولش كنن سكه یه پولش كنن: دست همو بچسبن دور یاور برقصن " حمومك مورچه داره، بشین و پاشو " در بیارن " قفل و صندوقچه داره، بشین و پاشو " در بیارن پریا! بسه دیگه های های تون گریه تاون، وای وای تون! " ... پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می كردن پریا مث ابرای باهار گریه می كردن پریا ... *** " - پریای خط خطی، عریون و لخت و پاپتی! شبای چله كوچیك كه زیر كرسی، چیك و چیك تخمه میشكستیم و بارون می اومد صداش تو نودون می اومد بی بی جون قصه می گف حرفای سر بسه می گف قصه سبز پری زرد پری قصه سنگ صبور، بز روی بون قصه دختر شاه پریون، - شما ئین اون پریا! اومدین دنیای ما حالا هی حرص می خورین، جوش می خورین، غصه خاموش می خورین [ كه دنیامون خال خالیه، غصه و رنج خالیه؟ دنیای ما قصه نبود پیغوم سر بسته نبود. دنیای ما عیونه هر كی می خواد بدونه: دنیای ما خار داره بیابوناش مار داره هر كی باهاش كار داره دلش خبردار داره! دنیای ما بزرگه پر از شغال و گرگه! دنیای ما - هی هی هی ! عقب آتیش - لی لی لی ! آتیش می خوای بالا ترك تا كف پات ترك ترك ... دنیای ما همینه بخوای نخواهی اینه! خوب، پریای قصه! مرغای شیكسه! آبتون نبود، دونتون نبود، چائی و قلیون تون نبود؟ كی بتونه گفت كه بیاین دنیای ما، دنیای واویلای ما قلعه قصه تونو ول بكنین، كارتونو مشكل بكنین؟ " پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می كردن پریا مث ابرای باهار گریه می كردن پریا. *** دس زدم به شونه شون كه كنم روونه شون - پریا جیغ زدن، ویغ زدن، جادو بودن دود شدن، بالا رفتن تار شدن [ پائین اومدن پود شدن، پیر شدن گریه شدن، جوون شدن [ خنده شدن، خان شدن بنده شدن، خروس سر كنده شدن، [ میوه شدن هسه شدن، انار سر بسّه شدن، امید شدن یاس [ شدن، ستاره نحس شدن ... وقتی دیدن ستاره یه من اثر نداره: می بینم و حاشا می كنم، بازی رو تماشا می كنم هاج و واج و منگ نمی شم، از جادو سنگ نمی شم - یكیش تنگ شراب شد یكیش دریای آب شد یكیش كوه شد و زق زد تو آسمون تتق زد ... شرابه رو سر كشیدم پاشنه رو ور كشیدم زدم به دریا تر شدم، از آن ورش به در شدم دویدم و دویدم بالای كوه رسیدم اون ور كوه ساز می زدن، همپای آواز می زدن: " - دلنگ دلنگ، شاد شدیم از ستم آزاد شدیم خورشید خانم آفتاب كرد كلی برنج تو آب كرد. خورشید خانوم! بفرمائین! از اون بالا بیاین پائین ما ظلمو نفله كردیم از وقتی خلق پا شد زندگی مال ما شد. از شادی سیر نمی شیم دیگه اسیر نمی شیم ها جستیم و واجستیم تو حوض نقره جستیم سیب طلا رو چیدیم به خونه مون رسیدیم ... " *** بالا رفتیم دوغ بود قصه بی بیم دروغ بود، پائین اومدیم ماست بود قصه ما راست بود: قصه ما به سر رسید غلاغه به خونه ش نرسید، هاچین و واچین زنجیرو ورچین! برچسبها: پری ها [ 91/02/11 ] [ 4:4 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
خري آمد بسوي مادر خويش بگفت مادر چرا رنجم دهي بيش برو امشب برايم خواستگاري اگر تو بچه ات را دوست داري خر مادر بگفتا اي پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان ز بين اين همه خرهاي خوشگل يکي را کن نشان چون نيست مشکل خر از شادماني جفتکي زد کمي عرعر نمود و پشتکي زد بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سياهت خر همسايه را عاشق شدم من به زيبائي نباشد مثل او زن بگفت مادر برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه دو تا پالان خريدند پاي عقدش يه افسار طلا با پول نقدش خريداري نمودند يک طويله همانطوري که رسم است در قبيله خر عاقد کناب خود گشائيد وصال عقد ايشان را نمائيد دوشيزه خر خانم آيا رضائي به عقد اين خر خوش تيپ در آيي يکي از حاضرين گفتا به خنده عروس خانم به گل چيدن برفته براي بار سوم خر بپرسيد که خر خانم سرش يکباره جنبيد خران عرعر کنان شادي نمودند يونجه کام خود شيرين نمودند [ 91/02/03 ] [ 7:51 بعد از ظهر ] [ مرتضی شیرازی ]
[ ]
خب دوستان عزیز ُ همونطوری که می دونید یک یا دو هفته ی پیش شهادت سید مرتضی آوینی بود . خب من برای این اتفاق اگر چه کمی دیر یک برنامه و در حقیقت اسلایدی رو درست و تهیه کردم . شاید بپرسید سید مرتضی آوینی چه ربطی به علم و ادب دارد ؟ خب در جواب : ایشان یکی از بزرگترین نویسندگان ایران بودند . که به سید شهیدان اهل قلم لقب یافتند .
برچسبها: سید مرتضی, آوینی [ 91/01/30 ] [ 7:28 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
رابرت لوئیس استیونسون شاعر و نویسنده و مقاله نویس اسکاتلندی است که از سوی بسیاری از نویسندگان از جمله خورخه لوئیس بورخس، ارنست همینگوی، جیمز ماتیو بری و رودیارد کیپلینگ ستایش شده است.
برچسبها: استیونسون, دانشگاه ادینبورگ ادامه مطلب [ 91/01/25 ] [ 1:18 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
امروز و در این مطلب می خواهم یک بانو بگویم ، بانویی که کتابی ننوشت اما سخنانش همانند هزاران کتاب پند و اندرز داشت ، گرچه اگر هزاران کتاب را جمع کنند و علوم رو هم انباشته شوند به اندازه ی نیمی از دانش این بانوی بزرگ هم نخواهد شد . ایشان در حر کلامشان ، در هر سخنشان و در نگاهشان پندی بود نهفته . حکایات زیادی درباره ی ایشان نقل است حرف های زیادی درباره ایشان وجود دارد زیرا همسرش علی (ع) بود ، پدرش پیامبر خاتم حضرت محمد مصطفی (ص) بود ، فرزندانش حسنین و زینب (ع) بودند . البته از چنین بانویی چنین فرزندانی هم بر می آید .
شهادت حضرت فاطمه زهرا بر تمام جهانیان تسلیت باد . برچسبها: فاطمه الزهرا [ 91/01/17 ] [ 6:2 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
«لیدی مالوُوان آگاتا ماری کلاریسا»، مشهور به [ بانو ] «آگاتا کریستی» و ملقب به «ملکه جنایت»، مشهورترین نویسنده در زمينه جنایی ـ پلیسی است که تأثیر بسیاری بر نویسندگان عصر طلایی ادبیات جنایی و نویسندگان بعد از خود گذاشت. وي آثاری در زمينه هاي دیگر نیز دارد، اما تنها 66 رمان و چندین مجموعه داستان جنایی او (بویژه آنهایی که شخصیت اصلی آن، هرکول پوارو یا خانم مارپل است)، نامش را تا این اندازه بلندآوازه کرده است. آگاتا کریستی در «تورکوای» از توابع دِووُن در انگلستان به دنیا آمد و کوچکترین فرزند خانواده بود. او پدر و برادرش را در کودکی از دست داد و بدون آنکه به مدرسه برود، در خانه و تحت نظر مادرش، تحصیلات خود را به پايان رساند و به يادگيري موسیقی پرداخت. وي در سال 1914، با «كلنل آرشيبالد كرستي»، يك شاهزاده و اشراف زاده انگليسي ازدواج کرد و پنج سال بعد، صاحب يك فرزند دختر شد. كريستي طي جنگ جهانی اول به عنوان پرستار به جبهه جنگ رفت و دانستنيهاي بسیاری در مورد پزشکی کسب کرد که بعدها در رمانهایش از آنها بهره برد. آگاتا كريستي در سال 1930 با «سر ماكس مالون» زمين شناس و استاد دانشگاه آكسفورد ازدواج كرد. وي در ازدواج اول خود، تجربه هاي زيادي را از محيط اشرافي انگلستان به دست آورد و در زندگي با همسر دوم خود – كه باستان شناس بود و آگاتا با وي سفرهاي زيادي به مشرق زمين كرد - با آداب و رسوم زندگي مردم در اين مناطق آشنا شد. آگاتا كريستي از كودكي علاقه شديدي به خواندن كتابهاي «جين استين»، «چارلز ديكنز» و «سر آرتور كانن دويل»، آفريننده شخصيت شرلوك هولمز داشت. از اين رو شروع به نگارش داستانهاي جنايي كرد. در حقيقت، كريستي دنباله رو كارهاي پليسي «كانن دويل» بود، ولي روش تازه و پيشرفته تري را نسبت به او در پيش گرفت. وي حدود صد اثر از خود به جاي گذاشت. قهرمانان اصلي داستانهاي او، پيرزن انگليسي به نام «جين مارپل» و يك كارآگاه بلژيكي به نام «هركول پوارو» بودند. نزدیک به یک میلیارد نسخه از کتابهای آگاتا کریستی در بریتانیا و یک میلیارد نسخه از آن در سرتاسر جهان به فروش رفته است. کریستی در سال 1955، نخستین کسی بود که جایزه «استاد اعظم» را از «مجمع معمانویسان امریکا» دریافت کرد. در سال 1967، مدرک افتخاری دانشگاه «اکستر» انگلیس به او داده شد و در سال 1967 به ریاست باشگاه کارآگاهی بریتانیا رسید. وي در سال 1971 نیز بالاترین نشان افتخار خود، یعنی لقب «دِیم» (بانو) (معادل لقب افتخاری سِر) را دریافت کرد. کتابهاي او بارها و بارها به صورت فیلم، داستانهاي زنجيره اي و نمایشنامه درآمده و از جمله محبوبترین کارها بوده اند. برای نمونه میتوان به نمایشنامه او با نام «تلهموش» اشاره کرد که مقام طولانیترین اجرا را در شهر لندن دارد. این نمایشنامه از سال 1955 تا به حال، بیش از 20000 بار در شهر لندن به روي صحنه رفته است. برخي از مشهورترين آثار او عبارتند از : 1- راز قطار آبی The Mystery of the Blue Train) - 1928) 2- قتل در بینالنهرین 1936 - (Murder in Mesopotamia) 3- پنج خوک کوچک Five Little Pigs) - 1924) 4- فیلها به یاد میآورند Elephants Can Remember) - 1972) 5- پرده [آخرین اثری که هرکول پوارو در آن نقش دارد] - Curtain) 1975 ) 6- جسدی در کتابخانه The Body in the Library) - 1942) 7- نمسیس - Nemesis)1971) 8- قتل در قطار سریعالسیر شرق (Murder on the Orient Express) آگاتا كريستي در چهل و چهار سالگي، يكي از زيباترين داستانهاي خود را با نام «قتل در قطار سريع السير» به چاپ رساند. وي علاوه بر آثار پليسي، آثار رمانتيك هم دارد. سرانجام، آگاتا كريستي (ملكه جنايت)، در سال 1976 و در سن هشتاد و شش سالگي درگذشت. منبع : www.rahpoo.com [ 91/01/11 ] [ 12:27 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
«آلبر كامو»، نويسنده توانا و فيلسوف نامي فرانسوى است كه همچون «ژان پل سارتر»، از روشنگران مكتب «اگزيستانسياليسم»[*] به شمار مي رود. او در سال ۱۹۵۷ و در سن ۴۴ سالگى، موفق به دريافت جايزه نوبل ادبى شد. كامو پس از «روديارد كيپلينگ»، جوان ترين نويسنده اى است كه به دريافت اين جايزه نايل آمده است. «آلبر كامو» در هفتم نوامبر ۱۹۱۳، در «موندووى» الجزاير و در خانواده اى فرانسوى - الجزايرى به دنيا آمد. مادرش اصل و نسب اسپانيايى داشت و پدرش، «لوسين»، در جنگ «مارن» كه در سال ۱۹۱۴ و طى جنگ جهانى اول رخ داد، در حين مبارزه داوطلبانه كشته شد و به همين دليل، دوران كودكى «كامو» در فقر و تنگدستى گذشت. ادامه مطلب [ 90/11/26 ] [ 4:18 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
موریس پولیه در برنارد مترلینگ» (Maurice Maeterlinck)، شاعر، انديشمند، نمايشنامه نویس، فیلسوف و محقق بزرگ بلژیکی در ۲۹ آگوست سال ۱۸۶۲ در شهر «گان» متولد شد. مترلینگ تحصیلات ابتدایی را در کالج «سن بارب» و تحصیلات عالیه را در رشته حقوق و در دانشگاه «گان» به پایان رسانید. وي در سال ۱۸۸۴ و در سن ۲۲ سالگی به عضویت کانون وکلای شهر «گان» انتخاب شد و یک سال بعد، به مقام ریاست کانون دست یافت، اما قوانین خشک مجمع حقوقدانان نمی توانست انديشه هاي بزرگ و طبع کاوشگر او را قانع سازد.
ادامه مطلب [ 90/11/26 ] [ 4:16 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
ويكتور هوگو در سال ۱۸۰۲ ميلادى در شهر بوزان سون متولد شد. پدر او از مقامات عالى رتبه ارتش امپراتورى و ژنرال بود. خانواده او كمى پس از تولد هوگو از شهر بوزان سون به شهر پاريس نقل مكان مى كنند. ويكتور هوگو در دوران نوجوانى شعر مى گفت. اين شاعر جوان دوره متوسطه را در دبيرستان با موفقيت فراوان طى كرد و به سبب علاقه اش به ادبيات، از رفتن به دانشگاه چشم پوشى كرد تا وارد عالم ادبيات شود. با تاسيس روزنامه اى به نام «محافظ ادبى» در سال ۱۸۲۲ ميلادى با ادل فوشه ازدواج كرد.
ادامه مطلب [ 90/10/30 ] [ 11:54 قبل از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
جی. کی. رولینگ
جوآن کتلین رولینگ در 31 ژوئن سال 1977 به این زمین خاکی قدم گذاشت.پدر و مادرش با نام های پیتر و آن با عشق ازدواج کردند که ثمره این ازدواج دو دختر با نام های جوآن و دی بود.جوآن از کودکی با تخیل بزرگ شد.والدینش از همان کودکی به استعداد و قدرت تخیل فرزندشان پی برده بودند از همان کودکی وی را شیفته کتاب کردند. ادامه مطلب [ 90/10/27 ] [ 12:52 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
جک لندن «جک لندن» (نام واقعی جان گریفیث John Griffith) رماننویس امریکایی در روز 12 ژانويه 1876در «سانفرانسیسکو» متولد شد. او پسر نامشروعی بود که پس از ازدواج مادرش با جان لندن، نام خانوادگی او را یافت. جک دوره کودکی را به دشورای گذراند و برای کمک به وضع مالی خانواده به شغل های گوناگون مانند روزنامه فروشی، کارگری در لباسشویی، پیشخدمتی در کافههای بندری و کارگری در کشتی دست زد. ادامه مطلب [ 90/10/27 ] [ 12:51 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
با سلام به خوانندگان وبلاگ ققنوس و گردباد به استحضار شما می رسانم نویسنده ی جدیدی به وبلاگ اضافه شده است در صورت نوشتن مطلبی که مرتبط با موضوع نباشد حتما به من گزارش کنید .
با تشکر مدریت وبلاگ محمدرضا عظیمی فر [ 90/10/27 ] [ 11:7 قبل از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
![]() تیم اوبرایان در سال 1946 به دنیا آمد. پدرش کارپرداز بیمه و مادرش معلم
بود. در «میدوست» بزرگ شد. تحصیلات دانشگاهیاش با جنگ ویتنام همزمان شد
که زندگیاش را زیر و رو کرد. به خدمت احضارش کردند و دو سال در ویتنام
جنگید و به درجه گروهبانی رسید، بعد زخم برداشت و به مخالفان جنگ ویتنام
پیوست. تجربه دست اول او از روحیات و خلقیات سربازان امریکایی و حضور در جبهه
باعث شد روایت دست اولی ارائه کند و جایزه ملی کتاب (NBA) را به خود
اختصاص دهد.
[ 90/09/30 ] [ 8:18 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
در همان دوران کودکی به همراه خانواده به انگلستان رفت و در جامعهٔ به شدت طبقاتی انگلستان رشد و پرورش یافت.از سال ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۷ در کشور برمه در نیروهای پلیس مشغول شد. جورج اورول برای کسب تجربه مدتی را در بین فقرا، بی خانمانان و کارگران فصلی لندن و پاریس گذراند و بعضی مواقع در ظرفشویی یک هتل کار میکرد. در این زمان شروع به نوشتن تجربیات خود کرد.
. ادامه مطلب [ 90/09/30 ] [ 8:16 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
هرمان ملویل Herman Melville » نویسنده بزرگ آمریکایی در اول اوت سال ۱۸۱۹ در خانواده ای روشنفکر و نسبتاً مرفه در شهر نیویورک به دنیا آمد و در ۲۸ سپتامبر ۱۸۹۱ در همانجا درگذشت. هرمان ده سال اول زندگی را تقریباً در رفاه و نیکبختی به سر برد و زندگی آرام و خوشی را با هفت خواهر و برادر دیگر خود گذراند و متوجه گذشت زمان نبود تا اینکه ناگهان تغییر بزرگی در زندگی آرام و آسوده آنها رخ داد. پدر هرمان، «آلان ملویل Allan» به سوی ورشکستگی رفت و دیگر نتوانست در مقابل این ورشکستگی که کلیه زندگیش را به باد داد قد راست نماید و از ناراحتی و ناکامی فراوان دو سال بعد از این شکست، زمانی که هرمان دوازده سال داشت، از فرط فرسودگی و ناراحتی رخت از جهان بربست و خانواده اش را در تنهایی و تنگدستی گذاشت
ادامه مطلب [ 90/09/27 ] [ 4:8 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
آن برونته (به انگلیسی: Anne Brontë) (زادهٔ ۱۷ ژانویه سال ۱۸۲۰ - درگذشته در ۲۸ مه سال ۱۸۴۹[۱]) شاعر و نویسنده انگلیسی بود . او یکی از ۳ خواهر مشهور برونته بود. یکی از معروفترین کتابهای وی اگنیس گری نام دارد.
[ 90/09/25 ] [ 7:33 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
شارلوت برونته (به انگلیسی: Charlotte Brontë) ( زاده ۲۱ آوریل ۱۸۱۶ در تورنتون, همپشایر انگلستان - درگذشته ۳۱ مارس ۱۸۵۵ ) یک زن نویسنده انگلیسی بود.
یکی از معروفترین کتابهای وی جین ایر نام دارد[۱].
[ 90/09/25 ] [ 7:31 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
امیلی جین برونته (به انگلیسی: Emily Jane Brontë) (زاده ۱۸۱۸ در ثورتن یورکشایر – درگذشته ۱۸۴۸ در هاورث یورکشایر ) داستاننویس و شاعر انگلیسی است. داستان ِ بلندیهای بادگیر او اثر بسیار معروفی است.به نظر بعضی از منتقدان ادبی شخصیت کتی بسیار شبیهخود امیلی و شاید هیت کلیف نماینده ی ان دسته از مردانی باشد که امیلی قادر به دوست داشتن ان ها بود. کتاب بلندیهای بادگیر (یا عشق هرگز نمیمیرد) شهرتی جهانی یافتهاست. امیلی برونته اشعار بسیاری نیز سرودهاست . برخی از اشعار او به همراه اشعار دو خواهر دیگرش، شارلوت برونته و آن برونته در یک مجموعه به چاپ رسید.
[ 90/09/25 ] [ 7:30 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
"ويلیام جمیز دورانت"، مشهور به "ویل دورانت"، نویسنده و تاریخ نگار مشهور در پنجم نوامبر سال 1885 میلادی در "نورث آدامز" ماساچوست به دنیا آمد. مهمترین اثر ویل دورانت، "تاریخ تمدن" نام دارد که در یازده جلد انتشار یافته است و نام این کتابها عبارت است از : "مشرق زمین" ، "گاهواره ي زمین"، "یونان باستان"، "قیصر و مسیح"، "عصر ایمان"، "رنسانس" ، "اصلاح دینی"، "آغاز عصر خرد"، "عصر لویی چهاردهم"، "عصر ولتر"، "روسو و انقلاب" و "عصر ناپلئون". او با اینکه می خواست کشیش شود، اما در دانشگاه، بیشتر دانش ها، از زیست شناسی گرفته تا آموزش و پرورش را تجربه کرد و سرانجام پس از خواندن کتاب "اخلاق" اسپینوزا به سراغ فلسفه رفت، آن را تا دکترا ادامه داد و استاد دانشگاه شد و کتابهای فلسفی زیادی را تألیف كرد. "هنری توماس" یک بخش از کتاب خود را با نام "بزرگان فلسفه" ويژه ي او كرده و نوشته است: "بزرگترین کار ويل دورانت در فلسفه این بود که انديشه هاي پیچیده ي فلسفی را به زبان ساده بیان کرد. او فلسفه را که دور از دسترس مردم عادی بود به خانه های آنها برد و آن را برای همه قابل فهم کرد." اما همه ي اینها دورانت را خشنود نکرد، تا اینکه به گفته ي خود، برای "برآوردن حس کنجکاوی"، سر از تاریخ درآورد و در زمان استادی دانشگاه "کالیفرنیا"، کتاب "تاریخ فلسفه" اش را نوشت که انديشمندان و منتقدان دانشگاه، آن را تحسین کردند. پس از آن بود که دورانت تصمیم به نوشتن "تاریخ تمدن جهان" گرفت. ادامه مطلب [ 90/09/16 ] [ 3:13 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
آنتوان چخوف در هفدهم ژانویه سال ۱۸۶۰ در “تاگانرک” به دنیا آمد. ابتدا در مدرسه یونانی “کلیسای امپراطور قسطنطنین” و بعد در مدرسه “گرامر” تاگانرک به تحصیل پرداخت. چخوف تحصیلات پزشکى خود را در سال ۱۸۷۹در دانشکده پزشکى دانشگاه مسکو آغاز کرد. در زمان دانشجویى، براى گذران زندگى خود و خانواده اش، صدها داستان کوتاه نوشت. چخوف دیپلم دانشکده پزشکی را در سال ۱۸۸۴ گرفت. تابستان آن سال برای استراحت به «بابکیو» رفت و در آنجا با «ساروین» مدیر روزنامه معروف پترزبورگ آشنا شد و ... ادامه مطلب [ 90/09/16 ] [ 3:11 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
تورگینیف، ایوان سرگیویچ Turgenev, Ivan Sergeyevich نویسنده روسی (1818-1883) تورگنیف در آریول Orel و در خانوادهای ثروتمند و ملاک، زاده شد و دوران کودکی را در زادگاهش گذراند. پدرش افسر و مردی مسامحهکار بود و مادرش زنی مستبد و تندخو که با خشونت بسیار درخانه فرمانروایی داشت و حتی با پسر بیرحمانه رفتار میکرد، بعدها چهره خشن و عاری از لطف مادر در یکی از داستانهایش ترسیم شده است. تورگنیف در 1833 به دانشگاه مسکو وارد شد و سال بعد به دانشگاه سنپترزبورگ منتقل گردید و به وسیله استاد ادبیاتش با پوشکین شاعر نامدار و شعرش آشنایی یافت. خود نیز در ضمن تحصیل به سرودن شعر پرداخت. از جمله منظومه "پاراشا" Parasha است که مورد موافقت و تأیید بلینسکی منتقد معروف قرار گرفت. در 1838 تورگنیف برحسب رسم رایج زمان برای تکمیل تحصیلات و تجربهاندوزی به آلمان سفر کرد، سه سال در دانشگاه برلن به آموختن فلسفه پرداخت، با گروه آزادیخواهان و متفکران اصلاحطلب روسیه آشنا شد، به انجمن آنان رفت و آمد کرد و بدین طریق هم علاقه به فرهنگ غرب در او توسعه یافت و هم عقاید سیاسیش خط سیر مشخصی گرفت.
ادامه مطلب [ 90/09/16 ] [ 3:9 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
جورجی زیدان، فرزند حبیب زیدان، در تاریخ 14 دسامبر 1861م، در بیروت و در خانوادهای تنگدست دیده به جهان گشود. پدر او غذاخوری کوچکی دایر کرده بود و بسیاری از دانشجویان و فضلای دانشگاه آمریکایی بیروت به آنجا رفتوآمد داشتند. وی زودتر از سن مقرر و در پنج سالگی روانه مدرسه شد تا با آموختن سواد و حساب در کار حساب و کتاب غذاخوری به پدرش کمک کند.حدود 11 سال داشت که بهدلیل تنگدستی پدرش مجبور به ترک مدرسه شد. ادامه مطلب [ 90/09/14 ] [ 3:44 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
در اوایل قرن 19 میلادی، زبان فرانسه محبوبیتی بسیار بیش از زبان مادری در میان روسها داشت و خانواده های درباری روسیه تزاری گفتگو به زبان فرانسه را بسیار شایسته می پنداشتند و برای کودکانشان نیز معلمان فرانسوی می گماردند. در این میان پدیده ای به نام پوشکین ظاهر شد که هرچند نخستین اشعارش را به زبان فرانسه نوشت، اما زبان و ادبیات روسیه را بسیار پاس می داشت و چنان گام بلندی در این راه برداشت که زبان ادبی امروز روسیه وامدار تلاش اوست. و بیهوده نیست که عبارت «پوشکین، همه چیز ماست»، به مثلی همیشگی و انکار ناپذیر در زبان مردم روسیه بدل شده است. پوشکین، فردوسی زبان روسی است که با توانی بی مانند، کاخ بلند زبان مادری اش را از گزند حوادث و تاخت و تاز فرهنگ بیگانه در امان نگاه داشت.
ادامه مطلب [ 90/09/14 ] [ 3:43 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
"برنارد شاو"، سيماي درخشان درام انگلستان و استاد كمدي نويس عصر و منتقد اجتماعي، در سال 1856 از خانواده اي پروتستان در "دابلين" به دنيا آمد. پدر او، "جرج كار شاو"، كارمند دون پايه ي [ =درجه پايين ] دولت و تاجر عمده ي فروش غلات و مادرش، "لوسينا اليزابت شاو"، دختر يك زميندار بازنشسته بود. وي در زمينه ي موسيقي و آواز، ذوق و مهارت ويژه اي داشت، از اين رو فرزند خود را با موسيقي و آثار برخي از آهنگسازان آشنا كرد. جرج در دوران كودكي، زندگى سختى را از سر گذراند. پدرش معتاد به الكل بود و همين مسئله باعث شد كه او مخالف سرسخت مشروبات الكلى باشد. ادامه مطلب [ 90/09/14 ] [ 3:39 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
«اونوره دو بالزاك» نویسنده، مورخ، جامعه شناس و اعجوبه فرانسوی در بیستم مه سال 1799 از زنی عصبی مزاج و سخت گیربه نام«لورسالامبیه»“Laure- sallambier” که بیشتر از بیست و یك سال نداشت،به دنیا آمد و چون روز تولدش مصادف با روز عید «سنت اونوره» بود او را« اونوره» نام نهادند. پدر وی «برنارد فرانسوا بالزاک» بود كه در سال 1746در «نوگریك»،“Nougairic” از استان تارن“Tarn “به دنیا آمد و در 9 ژوئن 1829 در پاریس از دنیا رفت. ادامه مطلب [ 90/09/14 ] [ 3:6 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
توماس استرنز الیوت (Thomas Stearns Eliot)؛ شاعر، نمایشنامهنویس و منتقد آمریکایی- بریتانیایی بود که در سال ۱۹۴۸ برنده جایزه نوبل در رشته ادبیات گردید.
زندگی ادامه مطلب [ 90/09/12 ] [ 3:28 بعد از ظهر ] [ ققنوس ( محمد رضا عظیمی فر ) ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |